محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1436
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چنان بود كه خالد بن وليد گروهى از بنى حنيفه را پيش ابو بكر فرستاد و چون پيش وى آمدند با آنها گفت : « واى بر شما ، اين كى بود كه شما را چنين گمراه كرد ؟ » گفتند : « اى خليفهء پيمبر خدا ! قصهء ما را مىدانى ، مردى نامبارك بود كه عشيرهء وى نيز در شئامت افتادند . » ابو بكر گفت : « مىدانم ، شما را به چه چيز دعوت مىكرد ؟ » گفتند : مىگفت : « يا صفدع نقى نقى ، لا الشارب تمنعين و لا الماء تكدرين ، لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض و لكن قريشا قوم يعتدون » يعنى : اى قورباغهء پاكيزه پاكيزه ، كه مانع آبخور نشوى و آب را تيره نكنى ، يك نيمهء زمين از ماست و يك نيمهء زمين از قريش است ولى قرشيان مردمى ستمگرند . گفت : « سبحان الله ، واى بر شما اين سخنى شايسته ذكر نيست ، شما را به كجا مىكشانند ؟ » خالد بن وليد تا بوقت فراغت از كار يمامه در اباض مقر داشت كه يكى از دره هاى يمامه بود پس از آن به يكى از دره هاى ديگر رفت كه و بر نام داشت و آنجا مقر گرفت . سخن از خبر مردم بحرين و ارتداد حطم و كسانى كه در بحرين بر او فراهم آمدند : ابو جعفر گويد : قصهء ارتداد آن گروه از مردم بحرين كه از دين بگشتند طبق روايت يعقوب بن ابراهيم چنان بود كه علاء بن حضرمى سوى بحرين رفت و كار بحرين چنان بود كه پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم و منذر بن ساوى در يك ماه بيمار